نويسنده : ارکيده ميري


يوتوپياي يک شهر نظم يافته که مرگ را از تجربه ي روزانه ي خود براي هميشه بيرون براند ، در گورستان « به طور همزمان بازنمايي شده ، مورداعتراض قرار گرفته و واژگون شده است».
(الف) در دهه 40 غلامرضا نيک پي،شهردار تهران ، گورستان ها را از سطح شهر تهران جمع کرد تا بهشت زهرا با حفظ فاصله ي بهداشتي از محل سکونت شهروندان ، به عنوان قبرستان عمومي شهر شناخته شده و وسيع و وسيع تر گردد.و چنين مرگ از شهر برچيده شد تا زندگي به آن بازگردد.اما اکنون جاي گورستانهاي درون شهري را چه چيزي گرفته است ؟ شهر امروز مکان ذخيره ي محصول ديگري از مرگ شده است . ويريليو (2002)با لحني اندوهناک مي گويد که ما امروز براي همه چيز و هر چيز موزه اي داريم « ذره ذره ،تفاوت ميان فضاي زندگي معاصر و مکان گذشته ي باستاني محو شده است » (53) .او معتقد است : جريان اروپاي مدرن امروز جريان يک تشييع جنازه ي محتاطانه است .اما در مورد شهر شرقي چه؟آسياي کهن با مرگ چه کرده است ؟
چند نکته را بايد در نظر داشت : اول اينکه برخلاف غرب که تا امروز تاريخي، جغرافيايي و در محدوه ي مرزهاي خود داشته ، تاريخ ما جهاني و غير جغرافيايي است به اين معنا که شرق بدون توجه به آنچه براي غرب از روشنگري تا امروز اتفاق افتاده است، نمي تواند تاريخ خود را اظهار کند.دوم و علي رغم مورد بالا ، اينکه جغرافياي ما روند سامان بخشي به فضاهاي شهري را به شکلي معيوب و ناقص ، تجربه کرده است و نتوانسته مرگ را در گورستان ها، مقيم و در نهادهاي مربوط آن مکان مند کند . هر چند اين موضوع اخير هم جاي ترديد دارد. مرتضي راوندي(1382) از سرهنگ دروويل مقارن با عهد فتحعاي شاه نقل مي کند که چگونه قبرستان و زيارت قبور محل بازيافت زندگي براي زنان بيوه بوده است .او مي نويسد :«اگرچه ديدن فرياد وفغان زنان ايراني در سر قبور براي اروپايي ها شگفت انگيز است ، شگفت انگيز تر ديدن منظره ي بازگشت همين زنان از گورستان در شهر است چه آنها مانند کساني که در جشن و سرور شرکت داشته اند ، شاد وشنگول ، خندان و شوخي کنان به منازل خود باز مي گردند»( ص621 )دراينجا شعف حاصل از بازگشت از گورستان به منزل ،حاکي شادي بازگشت از مکان مرگ به مکان زندگي و دال بر نوعي تشخيص يافتگي مکاني و تمايز گذاري در فضا است که مدعاي پيشين( عدم مکان مند شدن مرگ ) را تا حدودي بي اعتبار مي کند اما بازگشت مرگ به شهر را نه .مرگ نه فقط در نام شهدايي که به کوچه ها اختصاص داده شده است، بل مدام به صورت سازمان يافته تري به شهر باز مي گردد و به هياتهاي مختلف بازتوليد مي شود.مرگ و ترس از آن.

(ب) هنگامي که از ميان قبرها عبور مي کني تا به خاک آشنايي برسي ، رقم تولد و وفات روي سنگ ها ، سريالي از حوداث ريز و درشت را مسلسل مي کند.يک باره شبح تاريخ ظاهر مي شود ، تو را از از دروازه هاي طهران قديم عبور مي دهد ، از هيجانات و جوشش هاي دهه ي پنجاه و از موشک باران سال 66 والتهاب هاي دهه ي هفتاد .گويي اکنون که اينجا ايستاده اي تاريخي طولاني ، پر کش و قوس و ممند ي از حوداث را پشت سر گذاشته اي . گسستي در کار نيست . تاريخي که در قبرستان يک باره در برابر انسان قد مي کشد ، تدريجي ، پيوسته و مضمحل کننده است . برافراشته مي شود و آنگاه مثل موريانه مي افتد به جان آدم ....تاريخ تجربه به عنوان چيزي بيروني ،بيگانه و جعلي ، بر ساخته شده و بر هويت گسيخته ي آدم در تصادم و آشوب تجربه هاي آني شهري ، آوار مي شود.گذشته را به ارسارت خود در مي آورد تا تحت سلطه ي خويش آن را دوباره توضيح دهد (نک .هولينگر 1989 )

(ج) اگر قبرستانهاي درون شهري طهران قديم مکان هاي مقدسي بودند که هراس مقدسي (هراس کيهاني به بيان باختين ) را ايجاد مي کردند ،بهشت زهرا (که به شکل کاميپوتري مرده ها را تحويل مي گيرد و در هر قطعه، قبرها را در صف و ستون منظم مي کند ) به عنوان يک نهاد سامان بخش غول پيکر ،هراسي عرفي مي آفريند که ناشي از نيرويي است که به شکلي مرموز به جريان افتاده و در حين اينکه اجساد را آماده مي کند ، قدرت نهادهاي مربوط به کفن دفن و نيروي ماشين نعش کش ، آژير آمبولانس و ... را بازتوليد مي نمايد. از اين لحاظ گورستان مشابه بيمارستان است . بيمارستان ها با وجود اينکه صادقانه تلاش مي کنند که زندگي ببخشند ، در کار ترتيب دادن مرگند. آنچه در نهايت ( بعد از رفت و آمد هاي مکرر )از بيمارستان نسيب آدم مي شود، چيزي نيست جز يک جسد.و بدين ترتيب، آنچه زندگان از گورستان به شهر مي برند ديگر پالوده شدن از بار گناه و اضطراب در جريان ديالکتيک هراس وتقدير نيست ، بل هراس از سازمانهاي عقلاني است که نمونه هاي مشابه آن در آن شهر بسيار است. عدم قطعيت تماس در يک فضايي انتزاعي عقلاني شده جايگزين قطعيت تماس با گذشتان و خدا بواسطه ي سنت شده است .آنچه بازتوليد مي شود نه ايمان، بل قدرت نهادهاي متصدي کفن دفن ، کنترل جمعيت و حافظ سلامتي و هراس از آنهاست .
هراسي که مدام گوشزد مي کند ،اگر مطابق با «قواعد»رفتار کني در امان خواهي بود.
در بهشت زهرا ؛هراس با تقدير و تقدير با نظم به سامان ، اين همان شده و ميل گريخته است . فقدان ميل نشان از گورستاني دارد که زيبايي شناسي گوتيک مسيحي را پشت سرنگذاشته است . در زير اين قبر ها خوش آشامي در کار نيست . همه مرده اند و ماشين ها در هر قطعه بي قيد پارک شده اند .امنيت؟


(د) فوکو (1986)توضيح مي دهد که هتروپيا ها مکانهاي واقعي اي هستند که فضاي خيالي يوتوپيا ها را که مکان واقعي اي ندارند ،منعکس مي کنند.هتروپيا ها « بيرون از همه ي مکانها قرار دارند ، حتي اگر ممکن باشد که موقعيتشان را در واقعيت مشخص کرد » ( ص 24 )آنها مکانهاي واقعي را به طور همزمان بازنمايي مي کنند ،مورد اعتراض قرار مي دهند و باژگون مي کنند. فوکو مي گويد اين مکان ها مثل آيينه يا يک « مکان لا مکان »عمل مي کنند.« در آيينه ،من خود را جايي مي بينم که نيستم ،در يک فضاي مجازي وغيرواقعي که پشت سطح ( آن ) گسترش مي يابد » (ص 24 ) هترو پيا به عنوان آيينه « مکاني را که در لحظه ي نگريستن خويش در آينه اشغال کرده ام ، هم يک باره کاملا واقعي مي کند و به مکاني که آن را احاطه کرده ، متصل مي سازد و هم يک باره کاملا غير واقعي » (ص 24 )
فوکو توضيح مي دهد که گورستان مثالي است از اينکه چگونه جامعه وقتي به عنوان تاريخ آشکار مي شود« مي تواند يک هتروپياي موجود را در اسلوب هاي متفاوت زيادي به کار اندازد . هر هتروپيا کارکرد دقيق و معيني در جامعه دارد اما همان هتروپيا مي تواند ، دريک رابطه ي همزماني با فرهنگي که در آن رخ مي دهد ، کارکردهاي متفاوتي داشته باشد » ( ص 25 ) آنچه در بحث فوکو از گورستان و مفهوم هتروپيا مهم است اين است که در مورد گورستان گذر از يک فضاي روحاني به يک فضاي عرفي وجود ندارد و چنين تحولي به سادگي قابل رديابي نيست. يوتوپياي يک شهر نظم يافته که مرگ را از تجربه ي روزانه ي خود براي هميشه بيرون براند ، در گورستان « به طور همزمان بازنمايي شده ، مورداعتراض قرار گرفته و واژگون شده است».
نظم در بهشت زهرا ( در رديف منظم قبرهها و ... )است نه در شهر شهر . گويي بهداشت ، بازار گل و گلاب ، امنيت وزندگي ...از شهر گريخته و در گورستان اقامت گزيده اند.